دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
دلم میخواست در عصر دیگری, دوستت میداشتمدر عصری مهربانتر و شاعرانهترعصری که عطر کتابعطر یاس و عطر آزادی را بیشتر حس میکرددلم میخواست تو رادر عصر شمع دوست میداشتمدر عصر هیزم و بادبزن
ای دشت قتال
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
تیری رها از چله و بر چشم منکه آهویمآهوی توای دشت نا تمامکه میکشانیام به درگاه وجرعه نمیبخشیام هنوزای دشت قتال,چون نوشدارو بگیرم از کف اژدر بختتن بسوزم به گلزاربه دیدار بدر خلاص xa0 قاسم آهنین جان
تنها دو برگ سبز
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
تا در خزان روزدستم بهار باشدتصویری از روبروی تو میخواهمبا سبز سبز سبز تنها, دو برگ سبز xa0 منصور اوجی
سقوط مرا اینک از ابرها ببین
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
از بهار چیزی به منقار ندارماز شرم منتظران به کجا بگریزمهر شبهمه شبدر تمامی سردابههای جهانزنی که نام مرا به تلاوت نشسته استای آبروی اندوه من سقوط, مرا اینک, از ابرها, ببین,چونان باژگونه بلوطیکه بر چشم پرند
آی تو
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
آی توابر کامکاربر من ، این به راه باد مشتی از غبارنم نم نوازشی ، اگر نه آبشار بخششی ، ببارورنه دیر میشوددیر xa0 اسماعیل خویی
ای ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﻧﺎمی اﺯ ﻓﺼﻮﻝ
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
و ﺑﺮ اﻭ میﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻴﻢﺩﻳﺪﮔﺎﻥ و ﺩﻳﺪاﺭﺵو اﻳﻦﻛﻪ اﻳﻦﺟﺎ میﺑﻮﺩ وﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻋﺸﻖﻫﺎی ﺑﻪﺟﺎﻥﺩاﺩﻩاﺵﻛﻪ نمیﺩﻳﺪو ﺟﺰای ﻋﺠﻴﺐْﺻﻮﺭﺕِ ﻋﺠﻴﺐْ ﺯﻳﺒﺎﻳﺶﮔﺮﻳﺴﺘﻦِ ﺁﺭاﻡِ ﺧﻂﻮﻁﻫﺠﺎﻫﺎی ﺩﺭ ﻋﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﺩﺳﺖ ﺑﻪﺳﻮی ﺗﻮ میﺁﻭﺭﺩﺳﺎﻟﻴﺎنِ ﺩﺭاﺯﺑﻴﺎﺑﻨﺸﻴﻦﻛﻪ اﻓ
و سیاه از چراغ میبارد
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
سلام ریخته زیر پای درکنار خشخش لولاخداحافظ با صدای کفش میگذردخداحافظ دور میشودبا صدای کفشو سیاه, از چراغ, میبارد xa0 بیژن نجدی
شراب زرد
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
چشمان تو تفتهاز شراب, سرخچگونه این تفتگی فروبنشانم ؟— بنوش و بساز هر دوبه بوسهای یکیپشتِ آن یکی —پس دوباره هر دو را میا کنیاز شراب زردکه دوسترین میدارم xa0 گونر اکلوفبه فارسی بیژن الهی
با تو حرف میزنم
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
با تو حرف میزنمبا تو حرف میزنماز ته این دلممیدانم جواب نمیدهیجواب چطوری بدهیوقتی که تو را خیلیها با فریاد میخوانندتمام آنچه من میخواهم اجازهایستبدهی اینجا منتظر بایستمکه علامتی به من بدهیاز
دیوانگی
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:15
چشمهایم را میبندمو دهانم را از رویا پُر میکنمبه پشت خوابیدهامو قلبمسرم را تکان میدهد نگاه کناین شاخه درست دیوانگیهای مرا دارد رضا بروسان
صدها هزار عاشق نابینا
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
وقتی که دایناسورها تازه مُرده بودندو پیغمبرها در راه بودندمن شاعر تو بودمو بادبان کلمه واژگان مرا میراندتو سالهای نوری را بر گونههایت روشن نگاه داشته بودیمن صفحههای زبان را میچرخاندمو با سرعت مافوق صوت دیوانه میشدمروزی به خواب تو میآیم میبینی که من تواَمو تیمارستانی با صد هزار عاشق هستمابرو حوالهی د...
پیغمبری شدم که خدایش او را از خویش رانده بود
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
پیغمبری شدم که خدایش او را از خویش رانده بودمسدود مانده راه زبان نبوتشمن آن جهنمم که شما رنجهایش را در خواب هایتان تکرار میکنیدخورشید ، هیمهای است مدور که در من استیک سوزش مکرر پنهانی همواره با من استو چشمهای من ، خاکستریست که از عمقهای آنققنوسهای رنج جهان میزایندتنهایماز آن زمان که شیدایی خجستهام ا...
به هرحال تو ناپدید میشوی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
به هرحال تو ناپدید میشوی سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۳ ب.ظ | نوشته شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( ) به پاییز یا بهار _چه تفاوتی ؟به جوانی یا پیری _چه اهمیتی ؟به هرحال تو ناپدید میشویدر نقشِ کلشدهای محو ، محو شدیهمین حالا یا لحظهی پیشیا بگو هزار سال پیشولی ناپدیدیِ تومیماند گونر اکلوفترجمهی بیژن الهی...
تا که حالیت کند یعنی چه از عشق مُردن
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
تیری به تو انداختهامتا تو را در دلم شکار کنمسنگیست : کانکندِ مجرمانسربیست : غرق خونآهنیست : غرق عسلکلوخِ بر کندهی کانسنگیستبا لبههای بریده بریدهتا زخم نه ، ریش ریش کندتا که حالیت کند یعنی چهاز عشق مُردن گونر اکلوفترجمهی بیژن الهی
تو نیستی که ببینی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
تو نیستی که ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری استچگونه عکس تو در برق شیشهها پیداستچگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز استتو از بلندی ایوان به باغ مینگریدرختها و چمنها و شمعدانیهابه آن ترنم شیرین به آن تبسم مهربه آن نگاه پر از آفتاب مینگرند تمام گنجشکانکه در نبودن تومرا به باد ملامت گ...
با قلبی ديگر بيا
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
با قلبی ديگر بيا سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۵ ب.ظ | نوشته شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( ) با قلبی ديگر بياxa0ای پشيمانxa0ای پشيمانتا زخمهايم را به تو باز نمايمxa0من که ، اينکاز شيارهای تازيانه قوم توپيراهنی کبود به تن دارم هوشنگ چالنگی xa0
خزه
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
خزه سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۴۶ ب.ظ | نوشته شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( ) موجودات ، همیشه به خاطر نقطه ضعفهایشان توی دردسر میافتندمگسها باید چیزهای چسبناک را خیلی دوست داشته باشندو شبپرهها شعله راو آدمها عشق را هربر لوپوریه / خزهبه فارسی احمد شاملو xa0
از من اما دری ساختند برای گذشتن
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
[unable to retrieve full-text content]خواب دیدم ما را بُریدندو به کارخانهی چوب بری بردندآن که عاشق بود پنجره شد آن که بیرحم ، چوبهی دار از من اما دری ساختند برای گذشتن پل الوار
مثل درد که مانده است
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
مثل درد که مانده است سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۵۳ ب.ظ | نوشته شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( ) که ما همچنان مینویسیمxa0که ما همچنان در اینجا ماندهایمxa0مثل درختxa0که مانده استxa0مثل گرسنگیxa0که اینجا مانده استxa0مثل سنگها که ماندهاندxa0مثل درد که مانده استxa0مثل زخممثل شعرxa0مثل دوست داشتنxa0مثل پر...
همیشه از آواز خویش پس ماندم
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
همیشه از آواز خویش پس ماندم سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۵۵ ب.ظ | نوشته شده به دست امیرعلی یاسمــی | ( ) همیشه از آواز خویش پس ماندماین راز من استراز گمشدنمبه دریاچه که بودمآوازم به اداکی نشستبرگهای نخل ، در باد خنک لرزیددختری به اداکآواز مرا شنیده بود دخترمچرا نمیخوابی ؟قصه میگویم : یک قصهی خوباز مرد...