تهنشین
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
غبارروی میز ، روی لیوانxa0، بر پیشانی ترس در حال عبور است ذره ها ، معلق روی اشیاء پراکنده در نور / تاریکی زمان زیر پای خودش خودش را میجود و نشانهها از دست میروند نشانههای غوطهور تنهایی را گسترش دادهاند که بیاید در رفت و آمدهای مکرر رفت و آمد کند در خوابهای مکرر بخوابد هرجای کوچه / خیابان همه جا
حبابها
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
گاهی خوابت را میبينمبیصدابیتصويرمثل ِ ماهی در آبهای تاريککه لب میزند ومعلوم نيستحبابها کلمهانديا بوسههايی از دلتنگی توماس ترانسترومر
چنینم
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
[unable to retrieve full-text content]جانی پُر از زخم ِ به چرک درنشسته ــ چنینم xa0 xa0 احمد شاملو
هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
من همه زاری ِ منم ،xa0زخمی ِ زخمهی تنمبرای هایهای منxa0زخمهی تو بهانه شد درخت ِ پیر ِ تن ِ من دوباره سبز میشودهرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد ایرج جنتی عطائی
پیشآی و پیش از کرمها مرا ببوس
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
همچو کفنمرا به تمامی در بر بگیر زیرا مُرده از کفن میپوسد مرا پیش از کفن در بر بگیر پیش از آنکه کفن مرا در بر بگیرد مرا به تمامی در بر بگیر ؛ دریاب مرا انگار کفن که مُردهای را مرا و لبم را دریاب پیش از آنکه کفن مرا و لبم را ... پیش از آنکه لب بر تابوت من بگذاری لبت را بر لبم بگذار آه لبت را بر لبم
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
ای یار جفا کردهی پیوند بریدهاین بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محرومگرگ دهن آلودهی یوسف ندریده ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتندافسانهی مجنون ِبه لیلی نرسیده در خواب گزیده لب شیرین گل انداماز خواب نباشد مگر انگشت گزیده بس در طلبت کوشش بیفایده کردیمچون طفل دوان در پی گنج
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
[unable to retrieve full-text content]ما از تو به غیر از تو نداریم تمناحلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست xa0 xa0 سعدی
شاخهای را كه از بهار بيرون مانده بود
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
در صدايت دم كردهی گياهی کوهی پنهان كرده بودی در دهانت شعری از فروغ و در قلبت كبوتری كه مدام به پنجره میكوبد من همه را پيدا كردم يادش بخير آن سال باران مانده در ابرها چترهای مانده در انبار را فروخت يادش به خير آن سال دستهايم محصول بهتری داشت من داشتم با دستهایم شاخهای را كه از بهار بيرون مانده ب
ماه
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
اشک رازیستلبخند رازیست عشق رازیستاشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود . قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد ِ مشترکم مرا فریاد کن . درخت با جنگل سخن میگوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم نامت را به من بگو دستت