در دهانت شعری از فروغ
و در قلبت كبوتری كه مدام به پنجره میكوبد
من همه را پيدا كردم
يادش بخير آن سال
باران مانده در ابرها
چترهای مانده در انبار را فروخت
يادش به خير آن سال
دستهايم محصول بهتری داشت
من داشتم با دستهایم
شاخهای را كه از بهار بيرون مانده بود
به درخت برمیگرداندم
رسول پیره
